خویشتن داری

۱۵ قانون موفقیت (قانون هفتم)

برای موفق شدن:
اول باید بدانی چه می‌خواهی؛
سپس بدانی چگونه می‌خواهی به آن برسی..

این قوانین زیربنای هر آن چیزی است که موفقیت نام دارد…

 

قانون هفتم: خویشتن داری

خویشتن داری

خویشتن داری

تو هرچه بخواهی به دست می آوری، فقط باور کن که میتوانی

در قانون ششم به اهمیت و ارزش اشتیاق پی بردید. همچنین آموختید چگونه از طریق اصول تلقین آن را در خود به وجود آوردید، سپس اثر آن را به دیگران منتقل کنید.

اکنون به مبحث «خویشتنداری» رسیده ایم. در اینجا می آموزیم چگونه اشتیاق و هیجانات خود را در مسیر درست هدایت کنیم تا به نتیجه ای سازنده منتهی شوند. اشتیاق بدون خویشتن داری مانند طوفان کنترل نشده ای است که می تواند همه چیز را در هم شکسته و ویران کند.

اشتیاق عنصری حیاتی است که شما را به عمل وا می دارد و خویشتن داری چرخ تعادلی است که اعمال شما را در جهت تحقق هدف اصلی تان هدایت می کند.

برای آنکه انسانی «متعادل» باشید، باید اشتیاق و خویشتن داری را همواره در توازن نگه دارید. در تحقیق گسترده ای که روی ۱۶۰ هزار زندانی ندامتگاه های ایالات متحده انجام دادند، حقیقتی تکان دهنده آشکار شد که ۹۲٪ از مردان و زنان نگون بختی که در زندان ها به سر می برند، در اثر از دست دادن کنترل خود، آنجا هستند. اغلب آنها کسانی اند که در یک لحظه نتوانسته اند هیجانات و انرژی های خود را کنترل کنند.

این یک حقیقت است که اغلب مشکلات و مشقات بشر از نبود خویشتن داری یا همان از دست دادن کنترل ناشی می شود همه کتابهای مقدس بارها و بارها انسان را به خویشتن داری توصیه کرده اند. آنها حتی ما را به عشق ورزیدن به دشمن خود و خویشتن داری در برابر او نیز ترغیب می کنند. خداوند همواره از انسان خواسته است در برابر وسوسه ها و نفس خود خویشتن دار باشد.

وقتی زندگی و داستان مردان و زنان بزرگ تاریخ را می خوانید، می بینید همه آنها بدون استثنا از ویژگی خویشتن داری بهره مند بوده اند.

برای مثال، خصوصیات لینکلن را مطالعه کنید، او در اوج فشارها و مشکلات همواره صبور، متین و خویشتن دار بوده است. اینها برخی از مهم ترین ویژگیهایی بودند که از او مردی بزرگ ساختند. او شاهد بسیاری از ناجوانمردی ها و خیانت ها از طرف اعضای دولت خود بود؛ ولی از آنجا که این ناجوانمردی، خصومت شخصی با شخص خود او بود و آن افراد ویژگی هایی نیز داشتند که می توانستند برای مردم کارآمد باشند، خویشتن داری کرد و چشم خود را به روی آنها بست.

چند نفر را می شناسید که در چنین جایگاهی باشند و تا این اندازه خویشتن دار باشند؟

چند نفر را می شناسید که قدرت انجام دادن هر کاری را داشته باشند؛ اما از روی خویشتن داری متانت به خرج دهند و دست به هیچ اقدام کینه جویانه ای نزنند؟

و این ویژگی انسانهای بزرگ است. من به شخصه ، به تدریج سعی کردم بعضی حرف ها را نشنوم. با خودم فکر کردم زندگی کوتاه تر از این است که وقت خودم را به جای پرداختن به کاری سازنده، صرف جواب دادن به حرف هایی بکنم که دوست ندارم بشنوم، بنابراین سعی کردم گاهی ناشنوا باشم و بعضی حرفها را نشنوم. در مطالعات حقوقی به ترفند بسیار هوشمندانه ای پی بردم که برخی وکلای زیرک برای حرف کشیدن از شاهدانی استفاده می کنند که از گفتن حقیقت طفره می روند و پاسخ هایی مانند «به خاطر نمی آورم.» یا «نمیدانم» می دهند. این وکلا وقتی از هر راهی برای به حرف آوردن شاهد ناامید می شوند، سعی می کنند او را عصبانی کنند، به حدی که کنترل خود را از دست بدهد و حرفهایی بزند که در حالت عادی هرگز نمی زد.

اغلب ما وقتی بحث داغی پیش می آید، خودمان را وارد معرکه می کنیم و به اصطلاح احساساتی می شویم. موضعی پیدا می کنیم، به آن می چسبیم بی آنکه اصلا بدانیم چرا شروع می کنیم به دفاع از موضع خود! در ارتباطات و تجاربی که با مردم داشته ام، متوجه شده ام تقریبا نه نفر از هر ده نفر در هر موضوعی خود را قاطی می کنند و آن قدر کنترل ندارند که حتی از موضوعات غیر مرتبط خود را کنار بکشند. در میان همه ما، افراد اندکی نیز وجود دارند که وقتی بحثی داغ پیش می آید که ارتباطی به آنها ندارد یا در آن صاحب نظر نیستند، یک گوشه بایستند، گوش کنند و نظری ندهند. مردانی که می توانند خود را کنترل کنند، جایگاه خود را حفظ می کنند، حال هرچه میخواهد باشند. اینها همه اتفاق های ساده ای هستند که همه ما هر روزه شاهد آنها هستیم؛ ولی شاید به سادگی از کنارشان می گذریم؛ اما فراموش نکنید که اغلب درسهای زندگی در همین اتفاقات ساده نهفته است. ما آنها را جدی نمی گیریم، زیرا در بطن اتفاق های ساده پوشیده میشوند.

یکی از دغدغه های اغلب فروشگاه های بزرگ زنجیره ای دنیا این است که چگونه فروشندگانی استخدام کنند که بتوانند زیر فشار، کنترل خود را حفظ کنند و به اصطلاح از کوره در نروند، زیرا خویشتنداری یکی از ویژگیهای اصلی فروشندگی است. به این منظور یکی از فروشگاههای معتبر روشی منحصربه فرد و در عین حال مؤثر برای جذب فروشندگان خویشتن دار ابداع کرده است.

یکی از مدیران که خانمی باذکاوت و مسئول استخدامها بود، به طور منظم به شعبه های مختلف فروشگاه سر می زد و فروشندگان بخصوصی را که حدس میزد از تدبیر و خویشتن داری خوبی برخوردار باشند، انتخاب می کرد و آنها را می آزمود. او به عنوان مشتری به آنها نزدیک میشد و وانمود می کرد می خواهد خرید کنند. البته خیلی خوب می توانست نقش یک مشتری بدقلق و سخت گیر را بازی کند. او از فروشندگان سؤالاتی می پرسید که به منظور سنجش سطح تحمل آنها طراحی شده بود. اگر آنها از این آزمون سربلند بیرون می آمدند، فرصت شغلی بهتری پیدا می کردند و ارتقا می یافتند و اگر نه، بی آنکه متوجه شوند این فرصت را از دست میدادند.

بی شک افرادی که خویشتن داری را تمرین نمی کنند، بی آنکه متوجه شوند، فرصت های زیادی را از دست می دهند. خویشتن داری صفتی است که همیشه ستایش افراد را برانگیخته است. حال اجازه دهید با توصیف ویژگی های عمومی فردی که دارای خویشتن داری است، به حیطه معنای این واژه به مفهومی که در این بخش به کار رفته است، بپردازیم.

کسی که از خویشتن داری بالایی برخوردار است، دچار احساساتی مانند خشم، نفرت، حسادت، ترس، انتقام جویی یا دیگر رفتارهای مخرب نمی شود. شخص خویشتن دار نسبت به هیچ چیز و هیچ کس بیش از حد هیجان زده نمی شود و روی همه احساساتش کنترل دارد. خودخواهی، طمع و خودبزرگ بینی نشانه های عدم خویشتن داری، آن هم بدنوع ترین آن است. اعتماد به نفس یکی از شاخص های مهم موفقیت است؛ اما اگر این خودباوری فراتر از حد معمول و به اصطلاح ورای واقعیت ها باشد، بسیار خطرناک می شود.

برای مثال، از خودگذشتگی صفتی پسندیده است؛ اما اگر در آن زیاده روی شود، می تواند یکی از نشانه های خطرناک ناخویشتن داری باشد. این یعنی شما باید آن قدر روی خودتان کنترل داشته باشید که برای سعادت دیگری، از سعادت خود نگذرید. عشق لازمه سعادت است؛ اما کسی که چنان غرق در عشق است که سعادت و شادمانی خود را در گرو وجود یا شادمانی شخصی دیگر میداند، روی احساسات خود کنترل ندارد و آدم خویشتن داری نیست.

شخص خویشتن دار نه تحت تأثیر آدمهای بدبین قرار می گیرد و نه تحت تأثیر آدمهای خوش بین، همچنین به هیچ کس اجازه نمی دهد به جای او فکر کند یا تصمیم بگیرد.

شخص خویشتن دار از تخیل و اشتیاق خود در راستای اهدافش استفاده می کند؛ اما هرگز اجازه نمیدهد آنها اختیارش را در دست بگیرند و برایش راه تعیین کنند.

انسان خویشتن دار هرگز تحت هیچ شرایطی به انسانی دیگر تهمت نمی زند و به دنبال انتقام جویی یا کینه ورزی نیست.

انسان خویشتن دار با مخالفانش دشمنی نمی ورزد و از کسی به خاطر عقیده اش تنفر ندارد. نظر مخالف دیگران را می پذیرد و درک می کند.

حال می خواهیم درباره نوعی ناخویشتن داری صحبت کنیم که از همه انواع آن دردناک تر و البته خطرناک تر است و آن «عادت پیش داوری قبل از دانستن حقیقت» است. یک انسان خویشتن دار تحت هیچ شرایطی، قبل از آنکه از همه زوایای حقیقت مطلع باشد، پیش داوری نمی کند. ما در این درس به جزئیات این نوع بخصوص ناخویشتن داری نمی پردازیم، زیرا در قانون دهم، یعنی تفکر دقیق، به طور مفصل آن را خواهید خواند. اما از آنجا که نمی توان مبحث خویشتن داری را بدون توصیف این خصوصیت خطرناک که همه ما کم و بیش از آن رنج می بریم توضیح داد، باید به آن اشاره ای مختصر داشته باشیم

هیچ کس حق ندارد براساس آنچه فکر می کند ممکن است حقیقت باشد یا براساس فرضیات و حدس و گمان و تا زمانی که به چشم خود حقیقت را ندیده است، در هیچ موردی قضاوت یا پیش داوری کند! تفاوتی هم نمی کند این فکر به نفع یا ضرر او باشد.

یکی از دیگر جلوه های خطرناک ناخویشتن داری، عادت ولخرجی است. یکی از اقتصاددانان برجسته دنیا هشدار داده است که اگر عادت صرفه جویی را به کودکانمان نیاموزیم، محکوم به نابودی خواهیم بود و حتی کشورهای ثروتمند به زودی به فقیرترین کشورها تبدیل می شوند. این روزها می بینیم مردم برای خرید اتومبیل های گران قیمت حاضرند زیر بار قرض یا وام بروند. تب تجملات به خصوص اتومبیل به همه جا سرایت کرده است و مردم شبانه روز تلاش می کنند تا فقط بخرند! اتومبیل یکی از امکانات و البته ضروریات دنیای مدرن است؛ اما این روزها بیش از ضرورت به یک تجمل تبدیل شده است. مردم دیگر اتومبیل را برای رفع نیاز خود نمی بینند، آن را وسیله ای برای نمایش ثروت و اعتبار خود می دانند.

اینکه بتوانید اتومبیل و دیگر امکانات مادی را به عنوان وسیله رفع نیاز یا ضرورت ببینید، به خویشتن داری بسیاری نیاز دارد. اینکه بتوانید جلوی وسوسه های رنگارنگ خود را بگیرید و روی تمایلات خود کنترل داشته باشید، خویشتن داری می خواهد. اگر در زمان لازم نتوانیم خویشتن دار باشیم و جلوی تمایلات خود را برای غیرضروریات بگیریم، روزی محتاج ضروریات زندگی خواهیم شد. قدیم ها وقتی پسر بچه ای یک ماشین اسباب بازی می خواست، ساعت ها با یک تکه مقوا و غلتک بازی می کرد و خودش آن را می ساخت، این روزها وقتی پسر بچه ها ماشین می خواهند، گریه می کنند. ما از کودکی خویشتن داری را نمی آموزیم.

به لطف پدر و مادرها و عادت ولخرجی، ناخویشتن داری روز به روز در نسل جدید گسترش پیدا می کند. از میان آدم خسیس و مال دوستی که هر یک پولی را در جوراب های کهنه اش پنهان می کند و آدم ولخرجی که تا ریال آخر پولش را خرج می کند، یک «حد وسطی» نیز وجود دارد که اگر بتوانید با تمرین خویشتن داری خود را در آن گروه جا دهید، نیمی از راه موفقیت را پیموده اید. هر کسی که در این دنیا به جایی می رسد، دیر یا زود نیز به این پرسش خواهد رسید که چه سیاستی باید در برابر دشمنان یا مخالفان خود در پیش گیرد و همین نقطه است که باید خویشتن داری را تمرین کند.

این یک حقیقت است که هیچ انسانی در این دنیا بدون مخالفت، انتقاد و اعتراض نتوانسته است اعتقاد، اکتشاف یا حتی نظر خود را به جهان ثابت کند. این دشمنی ها حتی گاهی زندگی بسیاری از اندیشمندان و بزرگان را تهدید کرده است.

این افراد هرگز زمان خود را صرف مقابله به مثل یا انتقام جویی نکردند. افراد موفق، افرادی هستند که خویشتن داری را در خود پرورش می دهند.

فکر تنها چیزی است که کنترل مطلق آن را در اختیار دارید، مگر اینکه استثنایی باشید که تقریبا یک نفر از هر ده هزار نفر این گونه اند، یعنی به افراد دیگر اجازه دهید به خانه مقدس ذهن شما وارد شوند و مشکلات و بدبختی هایشان، دروغ ها و افکارشان را به ذهن شما بریزند، درست مثل اینکه شما قدرت بستن در خانه خودتان را نداشته باشید.

شما قدرت انتخاب مطالبی را که افکار حاکم بر ذهن شما را تشکیل میدهند، دارید و همان طور که شما این خطوط را می خوانید، آن افکاری که بر ذهن شما تسلط دارند، بسته به ماهیت خود، موفقیت یا شکست شما را به ارمغان خواهند آورد.

این حقیقت که تفکر تنها چیزی است که شما بر آن کنترل مطلق دارید به نوبه خود مهم ترین حقیقت است، زیرا روی این کره خاکی، فکر، نزدیک ترین رویکرد شما به الوهیت و دنیای ماورای مادی است. این حقیقت واقعیتی بسیار مهم تر نیز به همراه دارد و آن اینکه فکر مهمترین ابزار شما است، چیزی که با آن سرنوشت دنیوی خود را مطابق میل خودتان شکل می دهید. بی شک مشیت الهی «فکر» را بی جهت و بدون ارتباط با دیگر پتانسیل های قدرت و تنها قدرتی که روی آن کنترل مطلق دارید، قرار نداده است. به عبارت دیگر، خداوند هرگز ابزاری را بی استفاده و بی آنکه بتوانید آن را درک کنید و پرورش دهید، به شما عطا نمی کند.

خویشتن داری چیزی نیست جز کنترل فکر! شما به دنبال کلیدی جادویی هستید که در را به روی منبع قدرت باز کند، غافل از آنکه این کلید در دستان خود شماست و به محض آنکه یاد بگیرید افکار خود را کنترل کنید، این کلید در را باز می کند.

 این یعنی کنترل فکر؟

زمانی که آگاهانه افکاری را انتخاب می کنید که بر ذهن شما غالب اند و اجازه ورود هیچ گونه افکار و تلقین های خارجی را نمی دهید، در حال تمرین خویشتن داری، آن هم بهترین و مؤثرترین نوع آن، هستید. انسان تنها حیوان جانداری است که می تواند این کار را بکند. اگر یک فروشنده ماهر باشید، چه فروشنده کالا و چه محصولات و خدمات، باید خویشتن داری کافی داشته باشید تا بتوانید تمام بحثها و تلقین های زاید بیرونی را نادیده بگیرید. اغلب فروشندگان چنان کنترل کمی روی ذهن خود دارند که «نه» گفتن خریدار بالقوه خود را حتى قبل از اینکه او چیزی بگوید، می شنوند. حتی برخی فروشندگان این کلمه مرگبار را قبل از آنکه به خریدار بالقوه خود برسند، می شنوند. آنها چنان کنترل افکار خود را از دست داده اند که در واقع خودشان «نه» را به خریدارشان تلقین می کنند. خویشتن داری یعنی اجازه ندهیم حتی افکار ناخوشایند به ذهنمان خطور کند! خویشتن داری یعنی روی افکار خود کنترل داشته باشید و فکر منفی به ذهنتان راه ندهید.

فرد خویشتن دار به کلی متفاوت است. او هم به خود «بله» تلقین می کند و هم هر پاسخی جز آن را نادیده و ناشنیده می گیرد و آن قدر بر شنیدن پاسخ «بله» سماجت می کند که هر پاسخ مخالفی را شکست دهد. یک فرد خویشتن دار به قدری روی خود و افکارش کنترل دارد که به ذهن خود اجازه نمی دهد چیزی جز آنچه می خواهد بر او تأثیر بگذارد.

یک فروشنده ماهر چه در فروش کالا و چه خدمات و ایده های خود، میداند چگونه افکارش را کنترل کند. چنین فردی به جای آنکه از موضع ضعف پیشنهادها و تلقین های دیگران را بپذیرد، دیگران را راضی می کند که پیشنهادهایش را بپذیرند. او با کنترل خود و تلقین افکار مثبت در ذهنش، از خود یک شخصیت مسلط، یک فروشنده ماهر می سازد.

این نیز یعنی خویشتن داری!

کلمه «فروشنده» در اینجا شامل همه افرادی است که سعی می کنند دیگران را در مجادله ای منطقی یا به نفع خود متقاعد کنند. ما همه فروشنده ایم یا دست کم باید باشیم، مهم نیست چه نوع خدمات یا کالایی ارائه می کنیم.

توانایی مذاکره با افراد دیگر بدون اصطکاک و مجادله، کیفیت برجسته همه افراد موفق است. به اطرافیان خود توجه کنید و ببینید چند نفر از آنها هنر مذاکره مدبرانه را درک می کنند. افراد معدودی هستند که این هنر را درک می کنند و این مهارت هیچ ارتباطی به سطح تحصیلات ندارد.

این یک مهارت است که می توان آن را پرورش داد.

هنر مذاکره موفق از خویشتن داری و بردباری رشد می کند. توجه کنید که یک فروشنده موفق چطور با صبوری یک مشتری بی طاقت را هدایت می کند. ممکن است قلب او در حال جوشیدن باشد.

اما هیچ نشانه ای از این جوش و خروش در صورت با رفتار او نخواهید دید. او هنر مذاکره مدبرانه را کسب کرده است!

یک گوشه چشم یا یک کلمه حرف که نشان دهنده بی صبری فروشنده باشد، می تواند یک معامله را به هم بزند و این حقیقت را هیچ کس به اندازه یک فروشنده موفق نمی داند. یک فروشنده خوب بخشی از کار خود را کنترل احساسات یا خویشتن داری میداند و اوست که با این ویژگی جایگاه و سمت خود را تعیین می کند.

دیدن فردی که هنر مذاکره موفق را به دست آورده است، به نوبه خود یک آموزش رایگان است. به سخنرانی که این هنر را کسب کرده است نگاه کنید؛ در حالی که شروع به صحبت می کند، استحکام صدایش را مشاهده کنید، وقتی مخاطبش را با استدلال خود مجاب می کند، لحن صدایش را بررسی کنید. او آموخته است چگونه بی تنش و با تدبیر مذاکره کند.

به پزشکی که این هنر را به دست آورده است نگاه کنید، هنگامی که وارد اتاق بیمار می شود و با لبخند به بیمارش خوشامد می گوید. لحن صدایش، لحنی مطمئن و حاکی از اطمینان است.

حالت چشمها و چهر ه اش، همه او را به عنوان کسی که هنر مذاکره موفق را می داند، نشان می دهند و بیمار در همان لحظه ورود او به اتاق احساس می کند حالش بهتر است.

به سر کارگری که این هنر را به دست آورده است نگاه کنید و ببینید چگونه فقط با حضورش همه را به وجد و تلاش می آورد.

به وکیلی که این هنر را کسب کرده است نگاه کنید و ببینید چگونه احترام و توجه دادگاه، هیئت داوران و همکارانش را جذب می کند. چیزی در مورد لحن صدایش، حالت بدن و چهره اش وجود دارد که باعث می شود حریف از مبارزه عقب نشینی کند. او پرونده خود را برنده می داند و دادگاه و هیئت منصفه را نیز متقاعد می کند که آن را برنده بدانند و پاداش خود را نیز با پیروزی پرونده و البته طلب حق الوکاله قابل ملاحظه می گیرد.

و همه اینها نتیجه خویشتن داری است؟ و خویشتن داری نتیجه کنترل فکر است!

افکاری را که خود به آن باور دارید، با خودتلقینی در ذهنتان جا دهید و افکاری را که دیگران به شما تلقین می کنند، از ذهن خود دور نگه دارید و آن وقت خواهید دید که به فردی خویشتن دار تبدیل می شوید. فردی که بر ذهن و افکار خود کنترل دارد، بر رفتار خود نیز کنترل خواهد داشت.

این ویژگی کنترل ذهن و افکار قدرتی است که خداوند به شما داده است و اگر شما این صفت مقدس را در خود بپرورانید، چیزی نیست که نتوانید به آن دست یابید.

با از دست دادن کنترل خود در یک مجادله یا معامله، امکان پیروزی خود در آنها را نیز از دست خواهید داد، کسی که کنترل با آرامش خود را از دست می دهد، به طور ضمنی این حقیقت را می رساند که با اصول اولیه رابطه، که یکی از مهم ترین آنها خویشتن داری و کنترل افکار است، آشنا نیست.

“بزرگان زاده نمی شوند ، ساخته می شوند“

محسن علیزاده (روانشناس بالینی)

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.