شور و اشتیاق

۱۵ قانون موفقیت (قانون ششم)

برای موفق شدن:
اول باید بدانی چه می‌خواهی؛
سپس بدانی چگونه می‌خواهی به آن برسی..

این قوانین زیربنای هر آن چیزی است که موفقیت نام دارد…

 

قانون ششم: شور و اشتیاق

شور و اشتیاق

شور و اشتیاق

تو هرچه بخواهی به دست می آوری، فقط باور کن که میتوانی

اشتیاق حالتی در فرد است که به او الهام می بخشد و او را به انجام دادن هر کاری که بخواهد ترغیب می کند. از آن بیشتر، اشتیاق حالتی مسری است که با هر کسی باشد، در همه کارها و همه جا با او خواهد رفت. از اشتیاق با انسان همان رابطه ای را دارد که بخار با لوکوموتیو! یک نیروی حیاتی محرک است که انسان را به حرکت در می آورد. بزرگترین رهبران کسانی اند که می دانند چگونه در پیروان خود اشتیاق به وجود آورند. اشتیاق مهمترین عامل موفقیت در حرفه فروشندگی و همچنین مهمترین عامل تأثیرگذار در سخنرانی های عمومی است.

اشتیاق چگونه شما را تحت تأثیر قرار میدهد

ذره ای اشتیاق با کار خود بیامیزید تا دیگر برایتان سخت و یکنواخت نباشد. اشتیاق چنان به تمام وجود شما انرژی می بخشد که می توانید با خوابیدن نصف زمان قبل، بی هیچ احساس خستگی دو یا سه برابر قبل مفید باشید.

اشتیاق عامل محرک و نیروی حیات است. انسان بی اشتیاق مانند یک باتری الکتریکی بدون شارژ است.

اشتیاق نیرویی است که با آن جسمتان را شارژ می کنید و شخصیتی پویا برای خود میسازید. برخی مردم به طور طبیعی از این نعمت برخوردارند، در حالی که برخی دیگر باید آن را به دست بیاورند. البته به دست آوردن آن فرایند پیچیده ای ندارد. شروع آن انجام دادن کار با ارائه خدماتی است که به آن علاقه دارید. اگر در حال حاضر به کاری که به آن علاقه دارید مشغول نیستید، باید ابتدا هدف قطعی مشخص خود را پیدا کردن کاری بگذارید که به آن علاقه دارید.

ممکن است نداشتن سرمایه با دیگر شرایط بخصوص شما را وادار به کاری کرده باشد که اکنون مشغول به آن هستید، ممکن است اکنون کار خود را دوست نداشته باشید؛ امانه کسی می تواند مانع از هدف شما برای پیدا کردن کار مورد علاقه تان در آینده شود و نه کسی جلوی اشتیاق شما را برای رسیدن به آن هدف می گیرد. وقتی نسبت به کالایی که می فروشید، خدماتی که ارائه می کنید یا سخنانی که به زبان می آورید مشتاق هستید، ذهنیت شما برای همه کسانی که لحن صدایتان را می شنوند، آشکار می شود. چه تابه حال به این موضوع فکر کرده باشید یا نه، لحن صدایی که با آن جمله ای را بیان می کنید، بیشتر از خود آن جمله روی مخاطب شما تأثیر می گذارد. هیچ ترکیب ساده یا پیچیده ای از کلمات نمی تواند جای اعتقاد عمیق و اشتیاقی را که در لحن بیان یک جمله نهفته است بگیرد. کلمات اصواتی نامفهوم بیش نیستند، مگر اینکه با احساساتی که از اشتیاق متولد می شود، رنگ بگیرند. اگر کسی درباره قانون طلایی موعظه کند اما خود به آن عمل نکند، سخنانش کوچکترین تأثیری روی شنوندگان نخواهد داشت؛ گویی که آن را نشنیده اند. عالم بی عمل به چه ماند؟ زنبور بی عسل! مؤثرترین موعظه ای که کسی می تواند درباره قانون طلایی داشته باشد، عمل کردن به این قانون است.

اگر یک فروشنده خودروی فورد، خودروی بیوک یا خودروی دیگری سوار شود، هرقدر هم برای فورد تبلیغات کند و هر دلیلی برای برتری این اتومبیل نسبت به بقیه بیاورد، موفق نخواهد شد آن را به خریدار بالقوه خود بفروشد. به ذهن خود آگاه برسد، همه احساسات و تجارب ناخوشایند مشابه خود را نیز با خودش می آورد. برای مثال احساس ترس نمی تواند حس شجاعت را به ذهن خود آگاه جلب کند، زیرا این دو حس با طبیعت یکدیگر هماهنگی ندارند و نمی توانند هم اتاقی های خوبی باشند. ترس در ذهن اتاق خودش را دارد و شجاعت نیز اتاق خودش را! یکی باید بر دیگری غالب باشد. هر اندیشه ای که به ذهن خودآگاه بیاید، تمایل دارد افکار مشابه خود را نیز صدا کند، بنابراین احساسات، افکار و تجربیات گذشته همچون یک ارتش وفادار از یکدیگر حمایت می کنند.

برای مثال، به کمک اصل خودتلقینی میل به موفقیت را با تعیین یک هدف اصلی، آگاهانه در ذهن خود بکارید و شاهد باشید که تمام تواناییهای نهفته و استعدادهای ناشناخته تان با چه سرعتی در قالب تجربیات گذشته تحریک می شوند و به نفع شما عمل می کنند. به یک کودک رؤیای وکیل یا مهندس شدن را تلقین کنید و ببینید چگونه در جهت رسیدن به رؤیایی که شما در ذهن او کاشته اید، حرکت خواهد کرد.

اگر فکری را عمیقا در ذهن کسی بکارید و آن را با اشتیاق بیامیزید، مانند کودی که به رشد گیاه کمک می کند و به آن جان می بخشد، اشتیاق نیز آن فکر را تقویت می کند. اشتیاق عنصری است که قدرت تلقین را صد چندان می کند. این نکته ای است که من دوباره با تمام وجود روی آن تأکید می کنم: لحن صدا و حالتی که آن را بیان می کنید مهم تر از آن چیزی است که به زبان می آورید و تأثیر نهایی را نه کلمات، بلکه اشتیاق نهفته پشت آنها می گذارد.

بنابراین، اگر کسی می خواهد اثری ماندگار و مطلوب روی افراد بگذارد، باید علاوه بر کلامی که استفاده می کند، صداقت، عشق، شور و اشتیاق را نیز آمیزه کلام خود کند.

اگر می خواهی چیزی را با موفقیت به کسی بفروشی، باید ابتدا بتوانی آن را به خود بفروشی!

یکی از ویژگی های برجسته آن این است که همه تأثیراتی که چه از راه تلقین بیرونی و چه از راه خودتلقینی می گیرد، در خود ضبط و به طور هماهنگ تقسیم بندی می کند. تأثیرات منفی همه در یک بخش مغز ذخیره می شوند، در حالی که تأثیرات مثبت در بخش دیگری ذخیره می شوند. وقتی یکی از این تأثیرات (یا تجارب گذشته) از طریق حافظه به ذهن خودآگاه می آید، دیگر تأثیرات مشابه آن را نیز همراه خود به ذهن خود آگاه می آورد. درست مانند وقتی که یک دانه زنجیر را بالا می کشیم و بقیه زنجیر نیز بالا می آید. برای مثال وقتی اتفاق یا حادثه ای حس شک و تردید در فرد به وجود می آورد، به سرعت بقیه تجارب شک و تردیدی که در ذهن ذخیره شده است بالا می آید یا برعکس، وقتی اتفاقی موجب حس دلگرمی می شود، بقیه تأثیراتی که فرد از تجربه دلگرمی دارد بیدار می شود، بنابر قانون همبستگی احساسات مشابه، تجارب و تأثیرات حسی مشابه در قسمتهای مختلف مغز ذخیره می شوند و با یادآوری یکی، احساسات مشابه آن نیز به خاطر می آید.

برانگیختن حس عدم اعتماد در ذهن انسان، هرگونه تجربه شک و بی اعتمادی را که فرد تا به حال تجربه کرده است، بیدار می کند. به همین دلیل فروشندگان موفق تلاش می کنند تا از بحث در مورد موضوعاتی که ممکن است زنجیره تأثیرات شک» را تحریک کنند تا حد ممکن اجتناب کنند. فروشنده موفق به سرعت متوجه می شود که «کوبیدن» یک رقیب یا یک آگهی تبلیغاتی می تواند منجر به ایجاد احساسات منفی ویژه ای شود که از تجربیات قبلی خریدار سرچشمه می گیرد و ممکن است خنثی کردن ذهن خریدار و جلب اعتماد او را غیر ممکن کند.

این اصل شامل همه تأثیرات حسی می شود که در ذهن انسان جا گرفته است. برای مثال، احساس ترس را در نظر بگیرید؛ لحظه ای که به یک احساس ویژه مربوط به ترس اجازه میدهیم هر کسی می تواند با اصول خودتلقینی یک شخصیت کامل و بی نقص بسازد. مهم نیست گذشته شما چه بوده است، از هر زمان که بخواهید میتوانید شخصیت خود را بسازید. در اینجا باید بر این حقیقت تأکید کنم که کسی که شخصیت خود را ساخته است، به طور قطع آن قدر اشتیاق و جاذبه دارد که افراد مانند خود را به سوی خود جذب کند.

حال برمی گردیم به موضوع اصلی این بخش یعنی «اشتیاق» و اینکه چگونه می توانید در خود اشتیاق به وجود آورید. دستورالعمل آن به شرح زیر و بسیار ساده است، به شرطی که آنها را جدی بگیرید و به کار ببندید:

نخست:

باقی درسهای این دوره را به پایان برسانید، زیرا شامل نکات بسیار مهم و ارزنده ای هستند که با اشتیاق مرتبط است.

دوم:

اگر تاکنون هدف اصلی زندگی خود را مشخص نکرده اید، پیش از هر کاری کاغذ و قلمی بردارید و هدف اصلی و قطعی زندگی خود و همچنین طرحی که برای به تحقق پیوستن آن در ذهن دارید، با زبانی ساده، واضح و روشن بنویسید.

سوم:

هر شب قبل از خواب نوشته خود را بخوانید و خود را در حالی تجسم کنید که به آن هدف رسیده اید. این کار را با ایمان کامل انجام دهید. در حقیقت شما باید به خودتان و توانایی هایتان ایمان داشته باشید. باید مطمئن باشید که می توانید مهمترین هدف زندگی خود را تحقق بخشید. این کار را با اشتیاق کامل انجام دهید. شور و شوقی که از رسیدن به هدف خود به دست خواهید آورد، حس کنید. هر کلمه را با تأکید بخوانید. آن قدر این کار را ادامه دهید تا صدایی از درون به شما بگوید به هدفتان خواهید رسید. ممکن است گاهی با همان بار اول این صدا را  بشنوید و گاهی نیاز به چندبار خواندن داشته باشید. ناامید نشوید، آن قدر هدف خود را تکرار کنید که تحقق آن را ببینید و بشنوید.

می توانید این کار را هنگام نیایش انجام دهید. می توانید هر شب دقایقی را به دعا و نیایش اختصاص دهید و هدف مشخص زندگی تان را نیز از خداوند بخواهید. لازم به یادآوری است که همه چیز به همین جا ختم نخواهد شد. این فقط اولین قدم در راه تحقق بخشیدن به خواسته تان است. هیچ هدفی هرقدر هم که تکرار شود، بدون برنامه ریزی و رعایت بقیه اصول موفقیت به تحقق نخواهد پیوست. اگر کسی بتواند با دروغ کنار بیاید، هرگز نمی تواند به یک فروشنده موفق تبدیل شود. حتی اگر کسی نتواند این دروغ را تشخیص دهد یا آن را ثابت کند، از آنجا که کلمات او روح ندارند و آمیخته به اشتیاق حقیقی نیستند، به دل مشتری نخواهند نشست.

“بزرگان زاده نمی شوند ، ساخته می شوند“

محسن علیزاده (روانشناس بالینی)

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.