یک هدف قطعی

۱۵ قانون موفقیت (قانون اول)

برای موفق شدن:
اول باید بدانی چه می‌خواهی؛
سپس بدانی چگونه می‌خواهی به آن برسی..

این قوانین زیربنای هر آن چیزی است که موفقیت نام دارد…

 

 

قانون اول : یک هدف قطعی

یک هدف قطعی

یک هدف قطعی

 

“یک لحظه تفکر بهتر از ۷۰ سال عبادت است”. پس در مورد این متن پنج دقیقه تفکر کن.

شاید شنیدن این حقیقت که ۹۵ درصد مردم دنیا بی هدف زندگی را می گذرانند بی آنکه کمترین درکی از استعدادهای خود داشته باشند و بی آنکه بدانند چیزی به عنوان یک هدف قطعی وجود دارد، بسیار هولناک باشد.

برای برگزیدن یک (هدف قطعی) در زندگی علاوه بر دلایل مادی و اقتصادی ، دلایل روانشناختی نیز وجود دارد. اجازه دهید ابتدا ابعاد روانشناختی آن را مورد توجه قرار دهیم. این یکی از اصول صریح روانشناسی است که اعمال یک فرد همواره مطابق افکار غالب ذهن اوست .هر هدف معینی که در ذهن فرد نقش ببندد و برای تحقق آن عزم جزم داشته باشد، به تدریج در ناخودآگاه او نیز نفوذ می کند و به طور خودکار تمام فعالیت هایش را در جهت تحقق آن هدف شکل می دهد .

شما باید هدف قطعی مشخص زندگی تان را بسیار با احتیاط و تعمق انتخاب کنید و پس از آنکه در این باره مطمئن شدید، آن را بنویسید و جایی بگذارید که دست کم روزی یک بار آن را ببینید. تاثیر روانشناسی این کار آن است که هدف شما چنان در ذهن ناخودآگاهتان نقش ببندد که آن را به عنوان الگوی ذهنی و طرح اصلی زندگی تان بپذیرید و به تدریج همه فعالیت هایتان را در جهت تحقق آن هدف هدایت کند.

این فرایند روانشناسی تاثیر گذاشتن روی ذهن ناخودآگاه را خودتلقینی می نامند که به عبارت دیگر یعنی چیزی را مکرر به خود تلقین یا یادآوری کنید. شاید برخی این فرایند را درجه ای از خودهیپنوتیزمی بنامند؛ اما به هیچ وجه از این واژه نترسید، زیرا هر چه باشد همان دلیلی است که ناپلئون بناپارت را از یک سرباز جزء و فقیر مدیترانه ای به فرمانده سپاه فرانسه تبدیل کرد. همان عاملی است که ادیسون را از یک قصاب تازه کار به نامدارترین مخترع جهان بدل کرد. همین اصل بودکه لینکلن را از اتاقی در حاشیه دورافتاده کوه های کنتاکی به ریاست جمهوری آمریکا رساند و بالاخره همین اصل روانشناسی بود که تئودور روزولت را به یکی از سلطه جوترین رهبران دنیا و در نهایت رئیس جمهور ایالت متحده تبدیل کرد.

مادامی که مطمئن باشید هدفی که به دنبال آن هستید غایت آمال و اهداف شما و همان هدفی است که برایتان شادی و رضایت پایدار به ارمغان می آورد، به هیج وجه نیازی نیست از فرایند خودتلقینی بترسید، بنابراین ابتدا از هدف قطعی خود مطمئن شوید، از اینکه هدفی سازنده است و تحقق آن موجب سختی و ناراحتی کسی نمی شود و در نهایت اینکه برای خودتان نیز آرامش و سعادت خواهد آورد، آنگاه تا جایی که در درک و باورتان می گنجد از این اصل برای تحقق هر چه سریع تر خواسته خود استفاده کنید.

ذهن ناخودآگاه مغناطیسی دارد که اگر به یک هدف مشخص مجهز باشد، همه یابزار و ویژگی های لازم برای تحقق آن هدف را به خود جذب خواهد کرد . هر چیزی مشابه خود را جذب می کند. یک درخت بلوط هرگز نیمی بلوط و نیمی نخل نیست. یک درخت بلوط آن چیزی را که برای رشد بلوط لازم است جذب می کند. هر دانه گندمی که در زمین کاشته می شود، آن چیزی را که برای رشد گندم لازم است به خود جذب می کند.

هرگز از یک دانه گندم به اشتباه جو سبز نمی شود. به اصطلاح قدیمی گندم از گندم بروید جو زجو !

انسان نیز از این قانون جذب مستثنی نیست. هر منطقه شهر را که دوست دارید انتخاب کنید و به آنجا بروید، ساکنان آن منطقه جریان فکری و تمایلات مشابهی دارند و به طبع چیزهای مشابهی جذب کرده اند. انسانهای موفق همیشه به دنبال ارتباط با انسان های موفق اند و انسان های ناموفق نیز با افراد شبیه خود راحت ترند. ” بدبختی عاشق شریک است”

درست همانطور که آب شکل ظرفش را به خود می گیرد، انسان نیز از لحاظ ذهنی و اقتصادی شکل پیرامونش را به خود می گیرد. یک استاد دانشگاه تهران و یک کارگر بی سواد به هیچ وجه اشتراکی باهم ندارند. اگر این دو نفر را کنار هم بگذارید، هر دو به یک اندازه اذیت خواهند شد. همان گونه که آب و روغن با هم مخلوط نمی شوند، دو آدم متفاوت نیز نمی توانند باهم اختلاط کنند.

شواهد زیادی وجود دارد که به دست آوردن هیچ چیز در این دنیا مادامی منطقی و معقول باشد، دور از انتظار و نشدنی نیست. بنابراین زمانی که هدفی مشخص در ذهن نقش ببندد، تحقق آن ممکن است.

تا اینجا به اندازه کافی ” داشتن یک هدف مشخص ” را از نقطه نظر روانشناسی مطالعه کردیم.

حال اجازه دهید کمی از دیدگاه اقتصادی به آن نگاه کنیم.

اگر یک کشتی بخار وسط اقیانوس سکان خود را از دست بدهد و شروع به چرخیدن دور خود کند، به ساحل نمی رسد و حتی جهت خود را نیز گم می کند و سوختش را هم به پایان می رساند.  انسان بی هدف مانند کشتی بی سکان در دریای متلاطم زندگی است. کار، تلاش و حتی نیت خوب به تنهایی برای رسیدن به هدف کافی نیستند. هیچ انسانی بدون هدف نمی تواند به آنچه می خواهد دست یابد، به عبارت دیگر انسان بی هدف نمی داند از زندگی چه می خواهد.

هر ساختمان و بنایی که روی زمین وجود دارد از یک هدف مشخص و به دنبال آن با یک نقشه مشخص بنا شده است. تصور کنید اگر مردم می خواستند خانه هایشان را بدون نقشه بسازند، دنیای ما چه شکلی داشت؟ شاید اصلا خانه ای وجود نداشت. خلاصه، دنیای بی هدف و بی برنامه دنیایی بسیار آشفته تر و ناهنجار تر بود.

آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که اغلب مردم مدرسه یا دانشگاه را تمام می کنند، بعد دنبال کار می گردند و استخدام می شوند یا وارد حرفه های مختلف می شوند بی آنکه حتی یک بار درباره یک هدف قطعی و مشخص اندیشیده باشند یا برنامه مشخصی در زندگی داشته باشند؟ از آنجایی که امروزه علم پاسخ به نسبت دقیقی برای تجزیه و تحلیل شخصیت افراد دارد و با اندکی مطالعه می توانیم متوجه شویم با توجه به خصوصیات روحی و شخصیتی خود برای چه کاری مناسبیم، آیا فکر نمی کنید دلیل ناموفق بودن حدود %۲۵ افراد جوامع به علت نیندیشیدن به یک هدف قطعی و نداشتن یک هدف مشخص است؟

اگر موفقیت به قدرت بستگی داشته باشد و اگر قدرت یعنی تلاش سازمان یافته و اگر اولین قدم در مسیر نظام مندی یا تلاش سازمان یافته، داشتن ” یک هدف قطعی مشخص ” است، دیگر هیچ جای بحثی در اهمیت و جایگاه ویژه ” یک هدف قطعی ” وجود ندارد. تا زمانی که انسان در زندگی یک هدف مشخصی نداشته باشد، وقت و انرژی خود را بیهوده هدر خواهد داد و افکارش را صرف موضوعاتی خواهد کرد که هیچ یک جهت مشخصی ندارد.

“بزرگان زاده نمی شوند ، ساخته می شوند“

محسن علیزاده (روانشناس بالینی)

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.